پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۳۶۰

پیش روی تو ماه را چه وجود

که رخ تست ما هو المقصود

در شب قدر ابروان ترا

همه محراب‌ها برند سجود

آید از زلف تو فغان دلم

همچو آهنگ سوزناک از عود

آن دهان را کجا وجود نهند

که به بوسی نمی‌نماید جود

خاک این در شدم همین باشد

حد رفتن براه نامحدود

عقد زلفت گرفتم از سر دست

چند گیرم حساب نامحدود

گفته‌ی ترِ چو آبِ کمال

غوطه دادند لولو منضود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۶۲تا دلم نظاره ان قامت زیبا نکرد
  2. شمارهٔ ۳۶۳تا رخت روشنی دیده نشد
  3. شمارهٔ ۳۶۴ترا رحمی به آن چشمان اگر باشد عجب باشد
  4. شمارهٔ ۳۶۵ناز گلبرگ رخت سنبل تر می‌ریزد
  5. شمارهٔ ۳۶۶تشنه وصل ترا بی‌تو اگر خواب آمد
  6. شمارهٔ ۳۶۷جانا به نظر قد تو سرو چمن آمد
  7. شمارهٔ ۳۶۸جان را به غیر وصلت خوشدل نمی توان کرد
  8. شمارهٔ ۳۶۹جان و لبش از صبح ازل همنفسانند
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.