پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۳۴۴

بس شد ز توبه ما را با پیر ما که گوید

یعنی به می فروشان این ماجرا که گوید

پیر مغان دهد می با ما و شیغ نوبه

طالب بگو ارادت زین هر دو با که گوید

خود بین هنر شناسد عیب خداشناسان

امروز عیب رندان جز پارسا که گوید

گر چنگ پیش ننهد پانی به دلنوازی

سوی شرابخانه ما را صلا که گوید

دلبر مگر به عاشق دشنام داد ور نی

بی مرحمت کسی را چندین دعا که گوید

گونی مرا رقیا هستم سنگ در او

این نام آدمی را زیبد ترا که گوید

از زاهدی برندی کردی کمال توبه

جز پاکباز قادره ترک دعا که گوید

بعد از تو از فرینان در قرنها ازینسان

شعر تر مخیله سر تا پا که گوید

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۴۶بگو بگوشه نشینان که رو براه کنید
  2. شمارهٔ ۳۴۷به مجلسی که ز روی تو پرده برگیرند
  3. شمارهٔ ۳۴۸بوی خوشت چو همدم باد سحر شود
  4. شمارهٔ ۳۴۹بهار آمد خبر از می فرستید
  5. شمارهٔ ۳۵۰بی تو مرا زندگی بکار نیاید
  6. شمارهٔ ۳۵۱بیزارم از آن دل که درو درد نباشد
  7. شمارهٔ ۳۵۲بی لبت در جگر تشنه لبان آب نماند
  8. شمارهٔ ۳۵۳بیمار ترا کس نتوانست دوا کرد
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.