پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۳۴۷

به مجلسی که ز روی تو پرده برگیرند

چراغ و شمع برافروختن ز سر گیرند

چو در محاوره آنی به منطق شیرین

لب و دهان تو صد نکته بر شکر گیرند

ز خاک راه تو گو روی ما غبار بگیر

که اهل عشق چنین خاک را به زر گیرند

به دوستی که اگر پای بر دو دیده نهی

هنوزت اهل دل از دیده دوستتر گیرند

دل ار مقابل آن ابروان نهد مه نو

گناه او همه بر چشم کج نظر گیرند

از باده در سر رندان جنون شود مستی

به یاد روی نوار ساغری دگر گیرند

بر آستان نو جانها ز سوز و آه کمال

اگر نه آب زند گریه جمله در گیرند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۴۹بهار آمد خبر از می فرستید
  2. شمارهٔ ۳۵۰بی تو مرا زندگی بکار نیاید
  3. شمارهٔ ۳۵۱بیزارم از آن دل که درو درد نباشد
  4. شمارهٔ ۳۵۲بی لبت در جگر تشنه لبان آب نماند
  5. شمارهٔ ۳۵۳بیمار ترا کس نتوانست دوا کرد
  6. شمارهٔ ۳۵۴بیمار عشق جز لب او آرزو نکرد
  7. شمارهٔ ۳۵۵بی یاد تو عشاق دل شاد نیابند
  8. شمارهٔ ۳۵۶پری را دلبری چندین نباشد
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.