پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۳۴۶

بگو بگوشه نشینان که رو براه کنید

زمال دست بدارید و نرک چاه کنید

به یک مقام مباشید سالها ساکن

نظر به منزلت مهر و قدر ماه کنید

به کوی باده فروشان روید عاشق وار

بنای توبه بی اصل را تباه کنید

به گردن من اگر عاشقی گناه بود

کدام طاعت ازین به همین گناه کنید

باب علم بشوئید روی دفتر عقل

بنور عشق رخ عقل را سیاه کنید

چو وقت خوش شود ای دوستان برای کمال

اگر کنید دعائی به صبحگاه کنید

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۴۸بوی خوشت چو همدم باد سحر شود
  2. شمارهٔ ۳۴۹بهار آمد خبر از می فرستید
  3. شمارهٔ ۳۵۰بی تو مرا زندگی بکار نیاید
  4. شمارهٔ ۳۵۱بیزارم از آن دل که درو درد نباشد
  5. شمارهٔ ۳۵۲بی لبت در جگر تشنه لبان آب نماند
  6. شمارهٔ ۳۵۳بیمار ترا کس نتوانست دوا کرد
  7. شمارهٔ ۳۵۴بیمار عشق جز لب او آرزو نکرد
  8. شمارهٔ ۳۵۵بی یاد تو عشاق دل شاد نیابند
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.