پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۳۴۵

بکوش تا به کف آری کلید گنج وجود

که بی طلب نتوان یافت گوهر مقصود

بر آستان محبت که سر نهاد شبی

که لطف دوست برویش دریچه نگشود

تو چاکر در سلطان عشق شو چو ایاز

که هست عاقبت کار عاشقان محمود

بگفت کز چه رمزبست دوست را یعنی

که تو نبودی و مارا هوای عشق تو بود

گرت چو شمع بسوزند رخ متاب از بار

زنیرگیست کز آتش همی گریزد دود

چو باز بسته مانی گلیم فقر گذار

چو بر پلاس ترا نیست رنگ خرقه چه سود

درون کعبه دل دلبری است روحانی

که قدسیانش به تعظیم کردهاند سجود

زبان فال فرو بند نزد اهل کمال

رموز عشق نباشد حدیث گفت و شنود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۴۷به مجلسی که ز روی تو پرده برگیرند
  2. شمارهٔ ۳۴۸بوی خوشت چو همدم باد سحر شود
  3. شمارهٔ ۳۴۹بهار آمد خبر از می فرستید
  4. شمارهٔ ۳۵۰بی تو مرا زندگی بکار نیاید
  5. شمارهٔ ۳۵۱بیزارم از آن دل که درو درد نباشد
  6. شمارهٔ ۳۵۲بی لبت در جگر تشنه لبان آب نماند
  7. شمارهٔ ۳۵۳بیمار ترا کس نتوانست دوا کرد
  8. شمارهٔ ۳۵۴بیمار عشق جز لب او آرزو نکرد
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.