پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۳۴۸

بوی خوشت چو همدم باد سحر شود

حال دلم ز زلف تو آشفته تر شود

تا عقل خرده دان نبرد پی به نیستی

مشکل که از دهان تو هیچش خبر شود

شیرینی لب تو چه گویم که وصف آن

گر بر زبان خامه رود نی شکر شود

عکس جمال در قدح می نکن که گل

خوبست و چون در آب فته خوبتر شود

بر آستانت سجده شکر آرم ار مرا

روزی از آن مقام مجال گذر شود

طبعم چنان به نکهت زلف تو شد لطیف

کر باد مشک بوی مرا درد سر شود

از زلف او سخن به درازی کند کمال

ز صف دهانش کن که سخن مختصر شود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۵۰بی تو مرا زندگی بکار نیاید
  2. شمارهٔ ۳۵۱بیزارم از آن دل که درو درد نباشد
  3. شمارهٔ ۳۵۲بی لبت در جگر تشنه لبان آب نماند
  4. شمارهٔ ۳۵۳بیمار ترا کس نتوانست دوا کرد
  5. شمارهٔ ۳۵۴بیمار عشق جز لب او آرزو نکرد
  6. شمارهٔ ۳۵۵بی یاد تو عشاق دل شاد نیابند
  7. شمارهٔ ۳۵۶پری را دلبری چندین نباشد
  8. شمارهٔ ۳۵۷پیش از آندم که می و میکده در عالم بود
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.