پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۳۴۳

به روی دوست که رویش بچشم من نگرید

به خاک پاش که آن ره بروی من سپرید

با گذشتن از آن مو نشان بی چشمیست

چو چشم نیست شما را به چشم من نگرید

حرام باد شما را چه می خورید غمش

غم من است غم او غم مرا مخورید

همین که نام گدایان او کنید شمار

مرا نخست گدای کمین او شمرید

کر بگوی با مگان به شکر گفتار

که نازک است رخ بار از آن طرف مپرید

بر اهل زهد بستم کنان گذشت و بگفت

عجب که عمر گذشت و هنوز بیخبرید

از بعد آنکه در دوست باز بافت کمال

اگر بهشت بجوید به دوزخش بپرید

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۴۵بکوش تا به کف آری کلید گنج وجود
  2. شمارهٔ ۳۴۶بگو بگوشه نشینان که رو براه کنید
  3. شمارهٔ ۳۴۷به مجلسی که ز روی تو پرده برگیرند
  4. شمارهٔ ۳۴۸بوی خوشت چو همدم باد سحر شود
  5. شمارهٔ ۳۴۹بهار آمد خبر از می فرستید
  6. شمارهٔ ۳۵۰بی تو مرا زندگی بکار نیاید
  7. شمارهٔ ۳۵۱بیزارم از آن دل که درو درد نباشد
  8. شمارهٔ ۳۵۲بی لبت در جگر تشنه لبان آب نماند
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.