پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۳۴۱

بر دل از غمزه خدنگی زدی آن هم گذرد

چون گذشت از سپر سینه ز جان هم گذرد

من اگر سینه ز پولاد بسازم چو دلت

گر خدنگ نظر این است از آن هم گذرد

تو اگر بگذری از سرو بخوش رفتاری

اشک گلگون من از آب روان هم گذرد

گر دهنده اهل نظر پیش تو دشنام رقیب

ما نخواهیم که نامش به زبان هم گذرد

نگذرد گریهام از ابر بهاران تنها

کز فلک بینو مرا آه و فغان هم گذرد

بر سر عاشق اگر سیل بلا آبد باز

از دل و دیده خونابه چکان هم گذرد

گفتی از سر گذرد در طلب دوست کمال

سر چه باشد ز سر و جان و جهان هم گذرد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۴۳به روی دوست که رویش بچشم من نگرید
  2. شمارهٔ ۳۴۴بس شد ز توبه ما را با پیر ما که گوید
  3. شمارهٔ ۳۴۵بکوش تا به کف آری کلید گنج وجود
  4. شمارهٔ ۳۴۶بگو بگوشه نشینان که رو براه کنید
  5. شمارهٔ ۳۴۷به مجلسی که ز روی تو پرده برگیرند
  6. شمارهٔ ۳۴۸بوی خوشت چو همدم باد سحر شود
  7. شمارهٔ ۳۴۹بهار آمد خبر از می فرستید
  8. شمارهٔ ۳۵۰بی تو مرا زندگی بکار نیاید
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.