پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۳۴۰

به خانه ای که چنین میهمان فرود آید

همای سدره در آن آشیان فرود آید

زمی سعادت و طالع که او شبی چون ماه

به کلبة من بی خان و مان فرود آید

از تشنگی دل و جان بر چه زنخدانش

گه این زچاه برآید که آن فرود آید

به چشم نرگس اگر سرو بیند آن رخسار

کجا سرش به گل بوستان فرود آید

چو فرج ژاله که آید به اوج غنچه فرود

غم تو در دل تنگ آنچنان فرود آید

چو اشک را ز دویدن پا زد آبله ها

رها کنم که بر آن استان فرود آید

کمال اشک ترا نیک نام شد باران

که گفته اند لقب ز آسمان فرود آید

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۴۲بر عزیزان غمزهٔ شوخ تو خواری می‌کند
  2. شمارهٔ ۳۴۳به روی دوست که رویش بچشم من نگرید
  3. شمارهٔ ۳۴۴بس شد ز توبه ما را با پیر ما که گوید
  4. شمارهٔ ۳۴۵بکوش تا به کف آری کلید گنج وجود
  5. شمارهٔ ۳۴۶بگو بگوشه نشینان که رو براه کنید
  6. شمارهٔ ۳۴۷به مجلسی که ز روی تو پرده برگیرند
  7. شمارهٔ ۳۴۸بوی خوشت چو همدم باد سحر شود
  8. شمارهٔ ۳۴۹بهار آمد خبر از می فرستید
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.