پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۳۳۹

به خال لب خط سبزت قرابتی دارد

لب تو از دم عیسی نیابتی دارد

مگر محزر اشکم که ساخت سرخیها

به لوح چهره خیال کتابتی دارد

شب فراق تو تیره است و من از آن به هراس

شبی که ماه ندارد مهابتی دارد

چو پهلوی رخت افتم نیاز بوسه کتم

دعای صبح، امید اجابتی دارد

کسی که دید لب لعلت از می رنگین

ندیده ایم که میل انابتی دارد

نشسته خوش من و ساقی بکار خود چستیم

اگر چه محتسب ما صلابتی دارد

کمال گفته تو دلپذیر از آن معنی است

با که معنی سخنانت قرابتی دارد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۴۱بر دل از غمزه خدنگی زدی آن هم گذرد
  2. شمارهٔ ۳۴۲بر عزیزان غمزهٔ شوخ تو خواری می‌کند
  3. شمارهٔ ۳۴۳به روی دوست که رویش بچشم من نگرید
  4. شمارهٔ ۳۴۴بس شد ز توبه ما را با پیر ما که گوید
  5. شمارهٔ ۳۴۵بکوش تا به کف آری کلید گنج وجود
  6. شمارهٔ ۳۴۶بگو بگوشه نشینان که رو براه کنید
  7. شمارهٔ ۳۴۷به مجلسی که ز روی تو پرده برگیرند
  8. شمارهٔ ۳۴۸بوی خوشت چو همدم باد سحر شود
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.