پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۳۳۸

به حلقه که ز زلفت با خبر ببرد

خبر ز جان و دل و عقلها ز سر بیرد

برم ز زلف تو بونی چو رخ نمانی باز

مشام بوی خوش از نافه در سحر ببرد

اگر ز نبر فرسنی تحبی وی دل

ببند نامه به پیکان که نیز تر ببرد

به فکر آن لب شیرین چنان ضعیف شدم

که گیردم مگس و پیش او بپر بپرد

چه منت است که من دل به خدمتت ببرم

که چشم تو صد زآن به یک نظر ببرد

بدرد و حسرت آن غمزه نرگس بیمار

بر آن است که با خاک چشم تر ببرد

کمال بر در جانان بر ببر جانرا

که هر که رفت بر آن در چنین بسر ببرد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۴۰به خانه ای که چنین میهمان فرود آید
  2. شمارهٔ ۳۴۱بر دل از غمزه خدنگی زدی آن هم گذرد
  3. شمارهٔ ۳۴۲بر عزیزان غمزهٔ شوخ تو خواری می‌کند
  4. شمارهٔ ۳۴۳به روی دوست که رویش بچشم من نگرید
  5. شمارهٔ ۳۴۴بس شد ز توبه ما را با پیر ما که گوید
  6. شمارهٔ ۳۴۵بکوش تا به کف آری کلید گنج وجود
  7. شمارهٔ ۳۴۶بگو بگوشه نشینان که رو براه کنید
  8. شمارهٔ ۳۴۷به مجلسی که ز روی تو پرده برگیرند
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.