پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۳۳۶

با باد لبت ساقی چون می به قدح ریزد

صد کشته به یک جرعه از خاک بر انگیزد

گر زیر درخت گل باز آنی و بنشینی

هر باد که برخیزد گل بر سر گل ریزد

بنمای به خوبان رخ در حسن مکن دعوی

تا زلف تو از هر سو منشور بیاویزد

گو چشم نو کمتر خور خون در مسکینان

بیمار ز پر خوردن شرطیست که پرهیزد

افتاد رقیب از پا چون اشک به أه ما

زین گونه نیفتادست این بار که برخیزد

تا شد به لبت همدم دل سوخت ز غم جان هم

در موم زنند آتش با شهد چو آمیزد

از جور سر زلفت نگریخت کمال آئی

عیار که شبرو شد از سلسله نگریزد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۳۸به حلقه که ز زلفت با خبر ببرد
  2. شمارهٔ ۳۳۹به خال لب خط سبزت قرابتی دارد
  3. شمارهٔ ۳۴۰به خانه ای که چنین میهمان فرود آید
  4. شمارهٔ ۳۴۱بر دل از غمزه خدنگی زدی آن هم گذرد
  5. شمارهٔ ۳۴۲بر عزیزان غمزهٔ شوخ تو خواری می‌کند
  6. شمارهٔ ۳۴۳به روی دوست که رویش بچشم من نگرید
  7. شمارهٔ ۳۴۴بس شد ز توبه ما را با پیر ما که گوید
  8. شمارهٔ ۳۴۵بکوش تا به کف آری کلید گنج وجود
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.