پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۳۳۵

با من درد کش سبو بدهید

متنی بر سرم از و بنهید

بار ساقیست ابها العشاق

توبه گر بشکنید بی گنهید

به عشق اگر دهند انصاف

زاهدان بی ره و شما به رهید

بسکه شه رخ نماید از چپ و راست

که چو فرزین نشسته پیش شهید

ای طبیان بدرد عشق حبیب

شربت تا مخالفم مدهید

مرهم جانستان دهید مرا

تا ز درد سرم چو من برهید

در سماعی که نیست شعره کمال

صوفیان هر یک از سوی بجهید

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۳۷بر افشان زلف تا دل را شب محنت به روز آید
  2. شمارهٔ ۳۳۸به حلقه که ز زلفت با خبر ببرد
  3. شمارهٔ ۳۳۹به خال لب خط سبزت قرابتی دارد
  4. شمارهٔ ۳۴۰به خانه ای که چنین میهمان فرود آید
  5. شمارهٔ ۳۴۱بر دل از غمزه خدنگی زدی آن هم گذرد
  6. شمارهٔ ۳۴۲بر عزیزان غمزهٔ شوخ تو خواری می‌کند
  7. شمارهٔ ۳۴۳به روی دوست که رویش بچشم من نگرید
  8. شمارهٔ ۳۴۴بس شد ز توبه ما را با پیر ما که گوید
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.