پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۳۳۱

با سرود و آه و ناله میرود اشکم چو رود

در پیش مستان محبت این بود رود و سرود

عاشقان را در محافل ناله سازد سر بلند

مطربان را در مجالت آبرو باشد ز رود

با سرشکم دجله و جیحون دو بار آشناست

از دو رود دیده ما باد بر باران درود

تا چرا نبغ تا خودو زره گردد سپر

جنگها شد گاه ما را با زره گاهی بخود

شوق بالای تو خون از چشم ما بر خاک ریخت

هر کجا سیلی که آمد آمد از بالا فرود

گفتم از سیب سمرقندی به و نار خجند

با زنخدان و لب چون قند گفتا به نبود

گر نگیری چست و چابک سیب سبعینش کمال

پیش اهل عشق باشی کاهل زیر و فرود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۳۳با غم عشق تو دل کیست که محرم باشد
  2. شمارهٔ ۳۳۴با منت لطف جز ستم نبود
  3. شمارهٔ ۳۳۵با من درد کش سبو بدهید
  4. شمارهٔ ۳۳۶با باد لبت ساقی چون می به قدح ریزد
  5. شمارهٔ ۳۳۷بر افشان زلف تا دل را شب محنت به روز آید
  6. شمارهٔ ۳۳۸به حلقه که ز زلفت با خبر ببرد
  7. شمارهٔ ۳۳۹به خال لب خط سبزت قرابتی دارد
  8. شمارهٔ ۳۴۰به خانه ای که چنین میهمان فرود آید
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.