پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۳۳۰

باز گل دامن به دست عاشقان خود نهاد

غنچه لب بگشود و بلبل را به باغ آواز داد

ابر درهای عدن پیش گل و سوسن کشید

باد درهای چمن بر روی گلبویان گشاد

سرو ما بر کرد ناگه سر ز صحن بوستان

پیش او هر جا درختی بود بر پا ایستاد

گل حکایت کرد و سرو از نازکی و لطف بار

آب گریان آمد و در پای این و آن فتاد

در بهشت باغ خوش باشد می چون سلسبیل

خاصه از دست تان گلرخ حوری نژاد

هر بهاری را که هست ای دل حزانی در قفاست

خوش برآ روزی در چونگل بالب خندان وشاد

بر ورق دارد گل رنگین بخون این خط کمال

شاد زی چون عمر باد است ای برادر عمر باد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۳۲با عارض تو زلف دم از نقشه چین زند
  2. شمارهٔ ۳۳۳با غم عشق تو دل کیست که محرم باشد
  3. شمارهٔ ۳۳۴با منت لطف جز ستم نبود
  4. شمارهٔ ۳۳۵با من درد کش سبو بدهید
  5. شمارهٔ ۳۳۶با باد لبت ساقی چون می به قدح ریزد
  6. شمارهٔ ۳۳۷بر افشان زلف تا دل را شب محنت به روز آید
  7. شمارهٔ ۳۳۸به حلقه که ز زلفت با خبر ببرد
  8. شمارهٔ ۳۳۹به خال لب خط سبزت قرابتی دارد
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.