پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۳۲۲

ای خوش آن دم کز نو بونی با دل انگاران رسد

نکهت وصل مسیحا سوی بیماران رسد

از ضیافت خانه درد تو دل نومید نیست

هم نصیبی زآن سر خوان با جگر خواران رسد

کار دولت باشد آن نی سعی ما گر گاه گاه

چون تو مطلوبی بسر وقت طلبکاران رسد

پیش رویت دیده را از گریه میدارم نگاه

زحمتی بر گل نمیخواهم که از باران رسد

روی گل نادیده بلبل یافت نرگ صد وصال

خفته نابینا بود دولت به بیداران رسد

ما و جور دشمنان بردن که دارد لذتی

هرچه بهره دوست بر جان دلفگاران رسد

دل به آزار سگ کویت نرنجاند کمال

یار منتدار باشد هرچه از باران رسد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۲۴ای مرا در هجر رویت چشم تر چون سر سفید
  2. شمارهٔ ۳۲۵رات اور دوسری باد گلریز شد و بر سر گل ژاله چکید
  3. شمارهٔ ۳۲۶بادی که نیست از سر کوی تو نیست باد
  4. شمارهٔ ۳۲۷باز این دل غمدیده به دام تو در افتاد
  5. شمارهٔ ۳۲۸باز تیر غمزه او بر دل ما کی رسد
  6. شمارهٔ ۳۲۹باز عید آمد و لب‌ها ز طرب خندان شد
  7. شمارهٔ ۳۳۰باز گل دامن به دست عاشقان خود نهاد
  8. شمارهٔ ۳۳۱با سرود و آه و ناله میرود اشکم چو رود
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.