پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۳۲۱

ای آتش سودای توأم سوخته چون عود

کس را نه بر آید ز تمنای تو مقصود

خوبان جهان جمله گدایند و تو سلطان

شاهانه زمان جمله ایازند و تو محمود

گفتم که به کامی رسم از وصل تو لیکن

بسیار تمناست که در خاک بفرسود

جانم ز غمت عاقبت کار برآمد

والمنة لله که تمنای من آن بود

آنگاه میاد ای مه خوبان که برآرد

شمع رخت از جان من سوخته دل دود

گاهی به نوا زلف توام ساخته چون چنگ

گاهی به جفا هجر توأم سوخته چون عود

چون دولت دیدار تو مقصود کمال است

نی نقصان نکند گر شود از وصل تو خوشنود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۲۳ای گل نو ز توام بوی کسی می‌آید
  2. شمارهٔ ۳۲۴ای مرا در هجر رویت چشم تر چون سر سفید
  3. شمارهٔ ۳۲۵رات اور دوسری باد گلریز شد و بر سر گل ژاله چکید
  4. شمارهٔ ۳۲۶بادی که نیست از سر کوی تو نیست باد
  5. شمارهٔ ۳۲۷باز این دل غمدیده به دام تو در افتاد
  6. شمارهٔ ۳۲۸باز تیر غمزه او بر دل ما کی رسد
  7. شمارهٔ ۳۲۹باز عید آمد و لب‌ها ز طرب خندان شد
  8. شمارهٔ ۳۳۰باز گل دامن به دست عاشقان خود نهاد
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.