پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۳۲۶

بادی که نیست از سر کوی تو نیست باد

ور هست و نیست همره بوی تو نیست باد

تا هست در صبا اثر هستی‌ای و نیست

 آشفته‌ی سلاسل موی تو نیست باد

هر کس که یافت بوی تو آنگه ز شوق آن

چون باد نیست، در تک و پوی تو نیست باد

گو شو خراب خانه چشمم ز سیل اشک

چشمی که هست بر لب جوی تو نیست باد

رفتم به باغ بی تو و گفتم به باغبان

هر گل که هست بر لب جوی تو نیست باد

تو دیر زی به میکده، ای رند درد نوش

زاهد که سنگ زد به سبوی تو نیست باد

گر گوییم کمال ز من حاجتی بخواه

گویم رقیب از سر کوی تو نیست باد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۲۸باز تیر غمزه او بر دل ما کی رسد
  2. شمارهٔ ۳۲۹باز عید آمد و لب‌ها ز طرب خندان شد
  3. شمارهٔ ۳۳۰باز گل دامن به دست عاشقان خود نهاد
  4. شمارهٔ ۳۳۱با سرود و آه و ناله میرود اشکم چو رود
  5. شمارهٔ ۳۳۲با عارض تو زلف دم از نقشه چین زند
  6. شمارهٔ ۳۳۳با غم عشق تو دل کیست که محرم باشد
  7. شمارهٔ ۳۳۴با منت لطف جز ستم نبود
  8. شمارهٔ ۳۳۵با من درد کش سبو بدهید
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.