پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۳۱۹

امشب آن به به وثاق که فرو می آید

اگر به مهمان من آید چه نکو می آید

بنهم عود دل سوخته بر آتش شوق

گر بدانم که پری وار ببو می آید

دیده از دست نظر خون تو ریزد گویند

ظاهرا هر چه بگویند ازو می آید

حلقه حلقه دل احباب بهم بر زده است

مگر اینست که آن سلسله مو می آید

آنکه در صومعه میرفت با بریق وضو

از در میکده اینک به سپر می آید

زیر لب هرچه صراحی به قدح می گوید

در دل نازک از جمله فرو می آید

تا چها در سر آن غمزه مستت کمال

که سوی غمزدگان عربده جو می آید

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۲۱ای آتش سودای توأم سوخته چون عود
  2. شمارهٔ ۳۲۲ای خوش آن دم کز نو بونی با دل انگاران رسد
  3. شمارهٔ ۳۲۳ای گل نو ز توام بوی کسی می‌آید
  4. شمارهٔ ۳۲۴ای مرا در هجر رویت چشم تر چون سر سفید
  5. شمارهٔ ۳۲۵رات اور دوسری باد گلریز شد و بر سر گل ژاله چکید
  6. شمارهٔ ۳۲۶بادی که نیست از سر کوی تو نیست باد
  7. شمارهٔ ۳۲۷باز این دل غمدیده به دام تو در افتاد
  8. شمارهٔ ۳۲۸باز تیر غمزه او بر دل ما کی رسد
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.