پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۳۱۲

از لب او سختی چون به زبان می‌آید

گوییا آب حیاتی به دهان می‌آید

خواهد آمد ز منت تیر بلا بر جان گفت

در دل خسته مراه نیز چنان می‌آید

بر در او نه منم آمده جان بر کف دست

هرکه دورست ازان روی به جان می‌آید

چون نباید به چمن نعره‌زنان بلبل مست

از گل افتاد جدا ز آن به فغان می‌آید

قصه بار جداییست درین نامه رواست

بر کبوتر اگر این باره گران می‌آید

زآتش شوق همه سوختگی‌های دل است

هرچه در نامه قلم را به زبان می‌آید

در قلم هیچ شکی نیست کزین غصه کمال

آتشی هست که دود از سر آن می‌آید

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۱۴از من ای اهل نظر علم نظر آموزید
  2. شمارهٔ ۳۱۵افتاد دل از پای و ندانم ز چه افتاد
  3. شمارهٔ ۳۱۶اگر تو فخر نداری به دلق گردآلود
  4. شمارهٔ ۳۱۷اگر وظیفة دردت زمان زمان نرسد
  5. شمارهٔ ۳۱۸امشب آن ماه دل افروز به مهمان که بود
  6. شمارهٔ ۳۱۹امشب آن به به وثاق که فرو می آید
  7. شمارهٔ ۳۲۰اهل دل زلف درازت رشته جان گفته‌اند
  8. شمارهٔ ۳۲۱ای آتش سودای توأم سوخته چون عود
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.