پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۳۱۱

از کوی دوست دوش نسیمی به من رسید

کز لطف او رمیده روانم به تن رسید

جانم فدای باد که از یک نسیم او

صد روح راحتم به دل ممتحن رسید

یعقوب روشنی ز قدوم عزیز بافت

با خود ز مصر رایحة پیرهن رسید

جانها دم از روایح رحمان همی زنند

آری مگر پیام اویس از قرن رسید

گویی چه کرده ام ز نکوئی که در عوض

کآنچ از خدای خواسته بودم به من رسید

که بی سهیل کشیدیم در یمن

سهل است چون سهیل دگر با یمن رسید

بودیم نا امید به یکبارگی ز جان

ناگه امید ادنسب عناالحزن رسید

خورشید ذره پرور و جمشید مهر فر

ماه ستاره لشکر و شاه ختن رسید

دم در کشیده بود کمال از سخن کنون

درج سخن گشاده که وقت سخن رسید

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۱۳از لیش هر گه که خواهم کام دشنام دهد
  2. شمارهٔ ۳۱۴از من ای اهل نظر علم نظر آموزید
  3. شمارهٔ ۳۱۵افتاد دل از پای و ندانم ز چه افتاد
  4. شمارهٔ ۳۱۶اگر تو فخر نداری به دلق گردآلود
  5. شمارهٔ ۳۱۷اگر وظیفة دردت زمان زمان نرسد
  6. شمارهٔ ۳۱۸امشب آن ماه دل افروز به مهمان که بود
  7. شمارهٔ ۳۱۹امشب آن به به وثاق که فرو می آید
  8. شمارهٔ ۳۲۰اهل دل زلف درازت رشته جان گفته‌اند
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.