پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۳۱۰

از سر هوای وصل تو بیرون نمی‌رود

سودای لیلی از دل مجنون نمی‌رود

چشمم نظر به غیر جمالت نمی‌کند

باد نو از طبیعت موزون نمی‌رود

تا دورم از کنار تو یک لحظه نگذرد

کاندر میان دیده و دل خون نمی‌رود

آن صورتی که با تو مرا دست داده بود

تا بسته است نقش در دل و بیرون نمی‌رود

آری مگر علاج به قانون نمی‌رود

تا بسته است نقش در دل و بیرون نمی‌رود

گفتی نمی‌رود به دلت آرزوی من

ای آرزوی دیده و دل چون نمی‌رود؟

دل خوش کن ای کمال و شکایت مکن ز دوست

گر بر مراد رای تو گردون نمی‌رود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۱۲از لب او سختی چون به زبان می‌آید
  2. شمارهٔ ۳۱۳از لیش هر گه که خواهم کام دشنام دهد
  3. شمارهٔ ۳۱۴از من ای اهل نظر علم نظر آموزید
  4. شمارهٔ ۳۱۵افتاد دل از پای و ندانم ز چه افتاد
  5. شمارهٔ ۳۱۶اگر تو فخر نداری به دلق گردآلود
  6. شمارهٔ ۳۱۷اگر وظیفة دردت زمان زمان نرسد
  7. شمارهٔ ۳۱۸امشب آن ماه دل افروز به مهمان که بود
  8. شمارهٔ ۳۱۹امشب آن به به وثاق که فرو می آید
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.