پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۳۰۸

از پرده هرکه رویتْ یک روز دیده باشد

کس در نظر نیارد؛ گر نورِ دیده باشد

صورت‌نگار داند کز ماه چربد آن رخ

با صورت تو مه را گر بر کشیده باشد

از حالت زلیخا آن بو برَد که چون گل

پیراهن صبوری صد جا دریده باشد

دزدیده حسن یوسف دیدند و کف بریدند

زین شیوه دست دزدان دایم بریده باشد

دارد مه نو اینک خون‌ها به گِرد ناخن

انگشت حیرت از تو شاید گزیده باشد

از قطره‌های اشک است از چشم عندلیبان

هر شبنمی که بر گل یک‌ یک چکیده باشد

آه کمال دانم شب‌ها شنیده باشی

کیوان شنید صد ره، مه هم شنیده باشد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۱۰از سر هوای وصل تو بیرون نمی‌رود
  2. شمارهٔ ۳۱۱از کوی دوست دوش نسیمی به من رسید
  3. شمارهٔ ۳۱۲از لب او سختی چون به زبان می‌آید
  4. شمارهٔ ۳۱۳از لیش هر گه که خواهم کام دشنام دهد
  5. شمارهٔ ۳۱۴از من ای اهل نظر علم نظر آموزید
  6. شمارهٔ ۳۱۵افتاد دل از پای و ندانم ز چه افتاد
  7. شمارهٔ ۳۱۶اگر تو فخر نداری به دلق گردآلود
  8. شمارهٔ ۳۱۷اگر وظیفة دردت زمان زمان نرسد
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.