پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۳۰۵

آن بار که پیوسته به ما دل نگران بود

مشغول به ما بود و ملول از دگران بود

از ما برمید و دگرانش بر بودند

آری مگرش مصلحت وقت در آن بود

دیروز بر آن بود که بارم بنوازد

امروز بر آن نیست که دیروز بر آن بود

دوشش بگرفتم که برآرم بکنارش

دیدم که سرش با من دلخسته گران بود

آشفتگی زلفش و بیماری چشمش

گونی که از دود دل صاحب نظران بود

آن دور کجا رفت که در سایه حسنش

اوقات من خسته به خوبی گذاران بود

میرفت و کمال از پی او رفت دل از دست

با دیده غمدیده به حسرت نگران بود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۰۷از باد سر زلفت یک روز پریشان شد
  2. شمارهٔ ۳۰۸از پرده هرکه رویتْ یک روز دیده باشد
  3. شمارهٔ ۳۰۹از تو چشمم چو غطت کی طرف مه باشد
  4. شمارهٔ ۳۱۰از سر هوای وصل تو بیرون نمی‌رود
  5. شمارهٔ ۳۱۱از کوی دوست دوش نسیمی به من رسید
  6. شمارهٔ ۳۱۲از لب او سختی چون به زبان می‌آید
  7. شمارهٔ ۳۱۳از لیش هر گه که خواهم کام دشنام دهد
  8. شمارهٔ ۳۱۴از من ای اهل نظر علم نظر آموزید
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.