پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۳۰۶

آهنین‌جانی مرا کز غصه تابی می‌دهد

آهن از آتش چو بیرون کرد آبی می‌دهد

همچنین جان‌های تشنه چون ز آتش مپرهند

هر یکی را دور از کوثر شرابی می‌دهد

آنکه داغش می‌نهم بر سینه خود نیز حیف

رحمتی باشد گرم به هم عذابی می‌دهد

گرچه می‌شده در دارالشفاء هر من طبیب

حلقه‌ای چون می‌زنم بر در جوابی می‌دهد

دست اگر ندهد که گیرد کس عنان آن سوار

بوسه افتان و خیزان بر در جوابی می‌دهد

شب که گرید چشم ما فردا طمع دارد وصال

هرکه آبی می‌دهد بهر ثوابی می‌دهد

دیگر از شادی چه جای خواب در چشم کمال

گر شبی بختش بر آن در جای خوابی می‌دهد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۰۸از پرده هرکه رویتْ یک روز دیده باشد
  2. شمارهٔ ۳۰۹از تو چشمم چو غطت کی طرف مه باشد
  3. شمارهٔ ۳۱۰از سر هوای وصل تو بیرون نمی‌رود
  4. شمارهٔ ۳۱۱از کوی دوست دوش نسیمی به من رسید
  5. شمارهٔ ۳۱۲از لب او سختی چون به زبان می‌آید
  6. شمارهٔ ۳۱۳از لیش هر گه که خواهم کام دشنام دهد
  7. شمارهٔ ۳۱۴از من ای اهل نظر علم نظر آموزید
  8. شمارهٔ ۳۱۵افتاد دل از پای و ندانم ز چه افتاد
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.