پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۳۰۴

آنها که لب چون شکرستان نو پابند

آن نقل همان در خور دندان نو پابند

زیر قدمت خاک شده جان عزیزست

هر گرد که بر گوشه دامان تو پابند

از چشمه حیوان نئوان بافت همه عمر

آن لطف که در چاه زنخدان پر پابند

آنجا که به خط سبز کنی خوان ملاحت

طاووس ملایک مگس خوان تو پابند

از خاک شهیدان گل رحمت شکنانه

مر غنچه که در سینه ز پیکان نو پابند

زینگونه که من بافتم آن لعل روان بخش

گر جوی بهشت است که جویان پر پابند

جنت طلبان هرچه بجویند ز طوبی

در قامت چون سرو خرامان تو بابند

گر خضر بقا چون خطت از آب بقا بافت

عشاق حبات از لب خندان نو پابند

بردی دل عشاق کمال از سخن خوب

خوبان عمل نه ز دیوان نو پابند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۰۶آهنین‌جانی مرا کز غصه تابی می‌دهد
  2. شمارهٔ ۳۰۷از باد سر زلفت یک روز پریشان شد
  3. شمارهٔ ۳۰۸از پرده هرکه رویتْ یک روز دیده باشد
  4. شمارهٔ ۳۰۹از تو چشمم چو غطت کی طرف مه باشد
  5. شمارهٔ ۳۱۰از سر هوای وصل تو بیرون نمی‌رود
  6. شمارهٔ ۳۱۱از کوی دوست دوش نسیمی به من رسید
  7. شمارهٔ ۳۱۲از لب او سختی چون به زبان می‌آید
  8. شمارهٔ ۳۱۳از لیش هر گه که خواهم کام دشنام دهد
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.