پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۳۰۰

آن شوخه به ما جز سر بیداد ندارد

با وعده دل غمزده شاد ندارد

کرد از من دل شیفته آن عهد‌شکن باز

آن گونه فراموش که کس یاد ندارد

بلبل چه فرستد سوی گل تحفه که در دست

بیچاره به جز ناله و فریاد ندارد

بر عهد تو تکیه نتوان کرد و وفا نیز

کاین هر دو بنا‌یی‌ست که بنیاد ندارد

هر دل که نپوشد نظر از گوشهٔ آن چشم

مرغی‌ست که اندیشهٔ صیاد ندارد

تو جنگ میاموز بدان غمزه که آن شوخ

در فتنه‌گر‌ی حاجت استاد ندارد

بر حال کمال ار نکنی رحم‌ عجب نیست

شیرین ز تجمل سر فرهاد ندارد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۰۲آنکه هرگز سوی من چشم رضائی نگشاد
  2. شمارهٔ ۳۰۳آن به ز بتان گوی لطافت به ذقن
  3. شمارهٔ ۳۰۴آنها که لب چون شکرستان نو پابند
  4. شمارهٔ ۳۰۵آن بار که پیوسته به ما دل نگران بود
  5. شمارهٔ ۳۰۶آهنین‌جانی مرا کز غصه تابی می‌دهد
  6. شمارهٔ ۳۰۷از باد سر زلفت یک روز پریشان شد
  7. شمارهٔ ۳۰۸از پرده هرکه رویتْ یک روز دیده باشد
  8. شمارهٔ ۳۰۹از تو چشمم چو غطت کی طرف مه باشد
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.