پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۲۹۹

آن سرو ناز رفت بگلشن نظر کنید

در باغ گل برآمد و سوسن نظر کنید

گل را ز شوق نکهت آن پیرهن چو من

صد داغ خون به گوشه دامن نظر کنید

آتشکده است جان من از سوز سینه به آه

دودی که بر گذشت ز روزن نظر کنید

با چشم نیز بین نظری بر دهان او

گر ممکن است یکسر سوزن نظر کنید

او دیده ایست روشن اگر برقع افکند

ای عاشقان به دید، روشن نظر کنید

گر بر شما حقیقت جانست ملتمس

از پیرهن لطاقت آن تن نظر کنید

آنها که می کنند لبش آرزو کمال

گر در حلاوت سخن من نظر کنید

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۰۱آن شهسوار خویان بارب چه نام دارد
  2. شمارهٔ ۳۰۲آنکه هرگز سوی من چشم رضائی نگشاد
  3. شمارهٔ ۳۰۳آن به ز بتان گوی لطافت به ذقن
  4. شمارهٔ ۳۰۴آنها که لب چون شکرستان نو پابند
  5. شمارهٔ ۳۰۵آن بار که پیوسته به ما دل نگران بود
  6. شمارهٔ ۳۰۶آهنین‌جانی مرا کز غصه تابی می‌دهد
  7. شمارهٔ ۳۰۷از باد سر زلفت یک روز پریشان شد
  8. شمارهٔ ۳۰۸از پرده هرکه رویتْ یک روز دیده باشد
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.