پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۲۹۸

آن سرو قد نگر که چه آزاد می‌رود

وآن غمگسار بین که چه دلشاد می‌رود

به روی سرو قامت گل‌بوی لاله‌رخ

با قد خوش خرام چو شمشاد می‌رود

بر بام هفت قلعه گردون ز بیدلان

هرشب فغان و ناله و فریاد می‌رود

اشک از دمشق دیده ز سودای مصر دل

مانند سیل دجلهٔ بغداد می‌رود

بنیاد جان که داشت بنا بر زمین دل

از سیل بار دیده ز بنیاد می‌رود

بر جان بیدلان ستمکش ز دلبران

در شهر ما نگر که چه بیداد می‌رود

عمر عزیز گر نکنی صرف با بتان

چون خاک راه دانش که بر باد می‌رود

خسرو مدام با لب شیرین نهاده لب

خون جگر ز دیده فرهاد می‌رود

با آن پری پیام کمال ای نسیم صبح

اعلام دادمت مگر از باد می‌رود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۰۰آن شوخه به ما جز سر بیداد ندارد
  2. شمارهٔ ۳۰۱آن شهسوار خویان بارب چه نام دارد
  3. شمارهٔ ۳۰۲آنکه هرگز سوی من چشم رضائی نگشاد
  4. شمارهٔ ۳۰۳آن به ز بتان گوی لطافت به ذقن
  5. شمارهٔ ۳۰۴آنها که لب چون شکرستان نو پابند
  6. شمارهٔ ۳۰۵آن بار که پیوسته به ما دل نگران بود
  7. شمارهٔ ۳۰۶آهنین‌جانی مرا کز غصه تابی می‌دهد
  8. شمارهٔ ۳۰۷از باد سر زلفت یک روز پریشان شد
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.