پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۲۹۷

آنرا که بر زبان صفت روی او رود

در هر سخن ز خود رود اما نکر رود

تا عود جان نسوخت به چشمم وطن نساخت

آری پری به خانه مردم بر رود

مرگ خیال عارض او بگذرد به چشم

آن لحظه آب دولت عاشق بجو رود

منشین چو خال بر لب شیرینش ای مگس

نرسم ز لطف پای تو آنجا فرو رود

عمری بیاد رفته همان به که بی لبش

همچون حباب در برجام و سبو رود

کحل الجواهر از نظر افتد مرا چو اشک

در چشم درفشان اگر آن خاک کر رود

سیل سرشک برد بکویت کمال را

هر جا رود گدای تو با آبرو رود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۹۹آن سرو ناز رفت بگلشن نظر کنید
  2. شمارهٔ ۳۰۰آن شوخه به ما جز سر بیداد ندارد
  3. شمارهٔ ۳۰۱آن شهسوار خویان بارب چه نام دارد
  4. شمارهٔ ۳۰۲آنکه هرگز سوی من چشم رضائی نگشاد
  5. شمارهٔ ۳۰۳آن به ز بتان گوی لطافت به ذقن
  6. شمارهٔ ۳۰۴آنها که لب چون شکرستان نو پابند
  7. شمارهٔ ۳۰۵آن بار که پیوسته به ما دل نگران بود
  8. شمارهٔ ۳۰۶آهنین‌جانی مرا کز غصه تابی می‌دهد
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.