پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۲۹۶

آنچه تو داری به حُسن، ماه ندارد

جاه و جمالِ تو پادشاه ندارد

جانِبِ دل‌ها نگاه دار که سلطان

مُلک نگیرد اگر سپاه ندارد

عاشقِ خود گر کنی به جرمِ محبت

بیشتر از من کس این گناه ندارد

رقت قلب آشکار کرد محب را

جام ننگ راز دل نگاه ندارد

صوفی با ذوق رقص دارد و حالت

آه که سوز درون و آه ندارد

سالک بی‌درد را ز قطع منازل

ترک سفر به چو زاد راه ندارد

زحمت سر چون برد کمال ازین در

زان که جز این آستان پناه ندارد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۹۸آن سرو قد نگر که چه آزاد می‌رود
  2. شمارهٔ ۲۹۹آن سرو ناز رفت بگلشن نظر کنید
  3. شمارهٔ ۳۰۰آن شوخه به ما جز سر بیداد ندارد
  4. شمارهٔ ۳۰۱آن شهسوار خویان بارب چه نام دارد
  5. شمارهٔ ۳۰۲آنکه هرگز سوی من چشم رضائی نگشاد
  6. شمارهٔ ۳۰۳آن به ز بتان گوی لطافت به ذقن
  7. شمارهٔ ۳۰۴آنها که لب چون شکرستان نو پابند
  8. شمارهٔ ۳۰۵آن بار که پیوسته به ما دل نگران بود
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.