پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۳۰۲

آنکه هرگز سوی من چشم رضائی نگشاد

یارب از چشم بد خلق گزندش مرساد

مرحبانی طعم بود ازو در همه عمر

سعی بسیار نمودم ولی دست نداد

سالها رفت که خالی نیم از یاد کسی

که نباید همه عمرش ز من دلشده باد

آید آن روز که خواهد لب شیرین ای دل

عذر آن داغ که بر سینه فرهاد نهاد

من ز دست غم او گرچه فتادم از پای

هیچ کاری به جهان خوشتر ازینم نفتاد

دل هلال تن خود خواست غمش آمد و گفت

مخور این غم که منت زود رسانم بمراد

دوش میگفت فراق رخ جانان به کمال

که هنوزت رمقی هست ز جان شرمت باد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۰۴آنها که لب چون شکرستان نو پابند
  2. شمارهٔ ۳۰۵آن بار که پیوسته به ما دل نگران بود
  3. شمارهٔ ۳۰۶آهنین‌جانی مرا کز غصه تابی می‌دهد
  4. شمارهٔ ۳۰۷از باد سر زلفت یک روز پریشان شد
  5. شمارهٔ ۳۰۸از پرده هرکه رویتْ یک روز دیده باشد
  6. شمارهٔ ۳۰۹از تو چشمم چو غطت کی طرف مه باشد
  7. شمارهٔ ۳۱۰از سر هوای وصل تو بیرون نمی‌رود
  8. شمارهٔ ۳۱۱از کوی دوست دوش نسیمی به من رسید
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.