پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۲۹۲

ای صبا چند روی بر د جانان گستاخ

در شب تار بر آن زلف پریشان گستاخ

باشد اینها حرکات خنک و بادسری

که در آن روضه کنی گشت شهستان گستاخ

زلف کجدار که با روی نو پهلو نزند

هندوانرا نتوان کرد به ترکان گستاخ

گر برم نام لبت گریه کنان خرده مگیر

این که خودم ساخته بر لب خندان گستاخ

لوح رخسار تو بپیشش همه وقت این عجبست

که بر آمد خط مشکین تو زینسان گستاخ

پارسایان ادب رند ندارند نگاه

دیده ام بیشتر مردم نادان گستاخ

باغ رخسار بتان بهر تماشاست کمال

تبری دست برآن سیب زنخدان گستاخ

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۹۴آنجا که وصف گیری آن دلربا کنند
  2. شمارهٔ ۲۹۵آن جگر گوشه ز خون دل ما بس نکند
  3. شمارهٔ ۲۹۶آنچه تو داری به حُسن، ماه ندارد
  4. شمارهٔ ۲۹۷آنرا که بر زبان صفت روی او رود
  5. شمارهٔ ۲۹۸آن سرو قد نگر که چه آزاد می‌رود
  6. شمارهٔ ۲۹۹آن سرو ناز رفت بگلشن نظر کنید
  7. شمارهٔ ۳۰۰آن شوخه به ما جز سر بیداد ندارد
  8. شمارهٔ ۳۰۱آن شهسوار خویان بارب چه نام دارد
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.