پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۲۹۱

ز من که عاشق و رندم مجری زهد و صلاح

که روز مستم و شب هم زهی صباح و رواح

قبه و واعظ ما را که بحر علم نهند

همان حکایت کالبحردان و کاملاح

ترا که نیست صلاحیت نظر بازی

در آن نظر بود ار خوانمت ز اهل صلاح

به پرتو رخ تو آفتاب را چه فروغ

علی الخصوص چراغی که بر کنی به صباح

مهوش رغز نظرها که در شریعت عشق

گرفته اند تماشای روی خوب مباح

زمان حادثه ساقی بریز می در جام کمال

چو باد فتنه وزد در زجاج به مصباح

محتسب آمد به جنگ خیز نو نیز

به باده غسل برآور که الوضوء سلاح

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۹۳آن پری وش که خطش گوشه مه می فرسود
  2. شمارهٔ ۲۹۴آنجا که وصف گیری آن دلربا کنند
  3. شمارهٔ ۲۹۵آن جگر گوشه ز خون دل ما بس نکند
  4. شمارهٔ ۲۹۶آنچه تو داری به حُسن، ماه ندارد
  5. شمارهٔ ۲۹۷آنرا که بر زبان صفت روی او رود
  6. شمارهٔ ۲۹۸آن سرو قد نگر که چه آزاد می‌رود
  7. شمارهٔ ۲۹۹آن سرو ناز رفت بگلشن نظر کنید
  8. شمارهٔ ۳۰۰آن شوخه به ما جز سر بیداد ندارد
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.