پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۲۸۸

اگر آن غمزه خواهد ز ترکان خراج

چو زلفته بگردن بیارند باج

میارید گو ناز اینجا و حسن

که زیره به کرمان ندارد رواج

مفرح لب تست و بس گره مرا

به سودای خط خشک گردد مزاج

مداوای زاهد چه سود ای حکیم

که شخصیست بس ناخوش و بی علاج

نشد مهر آن لب ازین دل برون

ترشح نفرمود می از زجاج

چه بوسم شب وصل دست رقیب

ندارد غنی با گدا احتیاج

به چشم حقارت مبین در کمال

که آزاده شابت بی تخت و تاج

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۹۰خَطَت که بر خَطِ یاقوت بنهم ترجیح
  2. شمارهٔ ۲۹۱ز من که عاشق و رندم مجری زهد و صلاح
  3. شمارهٔ ۲۹۲ای صبا چند روی بر د جانان گستاخ
  4. شمارهٔ ۲۹۳آن پری وش که خطش گوشه مه می فرسود
  5. شمارهٔ ۲۹۴آنجا که وصف گیری آن دلربا کنند
  6. شمارهٔ ۲۹۵آن جگر گوشه ز خون دل ما بس نکند
  7. شمارهٔ ۲۹۶آنچه تو داری به حُسن، ماه ندارد
  8. شمارهٔ ۲۹۷آنرا که بر زبان صفت روی او رود
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.