پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۲۸۹

چو شمعِ روز برافروخت از نسیمِ صَباح

بریز بادهٔ گلگون در آبگون اَقداح

ز ساقیانِ پری‌چهره خواه وقتِ صبوح

حیات جان ز لبِ جام و قوتِ روح از راح

مردان خرابات بین که از سرِ شوق

به وصلِ دخترِ رَز تازه کرده‌اند نِکاح

تو باده نوش و میندیش از حلال و حرام

که هست خون صُراحی بر اهلِ عشق مُباح

فروغِ شمعِ جمالِ تو مَشرِقُ الْاَنوار

طلوعِ کوکَبِ حُسنِ تو فالِحُ الْاَصباح

رخ و آب کشاف حسن را تفسیر

غمِ تو مخزنِ اسرارِ عشق را مِفتاح

حدیثِ قامت تو گر مؤذنان شنوند

به عمر خویش نیایند بعد از این به فَلاح

به بوی صبحِ وصالت کمال دلشده را

حدیثِ زلف و رخِ توست وِردِ شام و صَباح

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۹۱ز من که عاشق و رندم مجری زهد و صلاح
  2. شمارهٔ ۲۹۲ای صبا چند روی بر د جانان گستاخ
  3. شمارهٔ ۲۹۳آن پری وش که خطش گوشه مه می فرسود
  4. شمارهٔ ۲۹۴آنجا که وصف گیری آن دلربا کنند
  5. شمارهٔ ۲۹۵آن جگر گوشه ز خون دل ما بس نکند
  6. شمارهٔ ۲۹۶آنچه تو داری به حُسن، ماه ندارد
  7. شمارهٔ ۲۹۷آنرا که بر زبان صفت روی او رود
  8. شمارهٔ ۲۹۸آن سرو قد نگر که چه آزاد می‌رود
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.