پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۲۸۶

یار نزدیک آمد و از خویش ما را دور ساخت

پرتو نور تجلی سایه ها را نور ساخت

ذره را گفتم تو خاکی این چه نام و شهرت است

گفت عشق آفتابم اینچنین مشهور ساخت

ظاهر و پنهان از آن کز دهان و چشم خویش

گه چو نرگس مست و گه چون غنچه ام مستور ساخت

عقل گفتا خان و مانت باز ویران کرد عشق

گفتم ای نادان چه ویران این زمان معمور ساخت

ناز دل جوید کباب از دیده گریان شراب

چشم را سر مست کرد و غمزه را مخمور ساخت

ساخت از ب شربنی بهر شفای خستگان

طرفه شربت کآرزویش تازه را رنجور ساخت

شمع مجلس بود دور از روی او گوئی کمال

کر نخستش سوخت از نزدیک و آخر دور ساخت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۸۸اگر آن غمزه خواهد ز ترکان خراج
  2. شمارهٔ ۲۸۹چو شمعِ روز برافروخت از نسیمِ صَباح
  3. شمارهٔ ۲۹۰خَطَت که بر خَطِ یاقوت بنهم ترجیح
  4. شمارهٔ ۲۹۱ز من که عاشق و رندم مجری زهد و صلاح
  5. شمارهٔ ۲۹۲ای صبا چند روی بر د جانان گستاخ
  6. شمارهٔ ۲۹۳آن پری وش که خطش گوشه مه می فرسود
  7. شمارهٔ ۲۹۴آنجا که وصف گیری آن دلربا کنند
  8. شمارهٔ ۲۹۵آن جگر گوشه ز خون دل ما بس نکند
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.