پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۲۸۵

بار بر خوان ملاحت نمک خوبان است

شور او در سرو سوز غم او در جان است

گر برآید به کله ماه فلک آن اینست

در خرامد به قبا سرو چمن این آن است

نیست پوشیده که چون مردم چشم است عزیز

آنکه چون مردم چشم از نظرم پنهان است

گفتم از لعل زکات من درویش بده

زیر لب گفت که درویشی درویشان است

عشق بلبل به چه اندازه که بر گل باشد

عشق من بر گل رخسار تو صد چندان است

از تو بوسی و ز من در عوض آن صد جان

هم به جان تو که از آن دهنت ارزان است

شاد گردان به وصالت دل غمگین کمال

که ز هجران تو هم خسته و هم ویران است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۸۷دل که شد زآن زلف سودایی مزاج
  2. شمارهٔ ۲۸۸اگر آن غمزه خواهد ز ترکان خراج
  3. شمارهٔ ۲۸۹چو شمعِ روز برافروخت از نسیمِ صَباح
  4. شمارهٔ ۲۹۰خَطَت که بر خَطِ یاقوت بنهم ترجیح
  5. شمارهٔ ۲۹۱ز من که عاشق و رندم مجری زهد و صلاح
  6. شمارهٔ ۲۹۲ای صبا چند روی بر د جانان گستاخ
  7. شمارهٔ ۲۹۳آن پری وش که خطش گوشه مه می فرسود
  8. شمارهٔ ۲۹۴آنجا که وصف گیری آن دلربا کنند
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.