پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۲۷۷

هر که را نقش خط و خال تو در خاطر نیست

گر دم از مشک زند خاطر او عاطر نیست

صورتت مظهر معنی ست ولی این معنی

همچو حسن دگران ، بر همه کس ظاهر نیست

ساکن کوی تو از دور رخت بیند و بس

باغبانیست که بر برگ گلی قادر نیست

دل شدم ریش مگر حق نمک نشناسد

زآن لب همچو شکر گر به شکر شاکر نیست

هست دلدار به ما حاضر و ناظر همه جا

لیکن از تفرقه ، یک دم دل ما حاضر نیست

ذکر رندی که در دیر زند باد بخیر

گر به هر جا که فتد ، غیر تو را ذاکر نیست

کرد با وصل قدت ، همّت خود صرف کمال

همتی ، کان به تو معروف بود ، قاصر نیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۷۹هرگز ز جان من غم سودای او نرفت
  2. شمارهٔ ۲۸۰هزار شکر که آن چشم پر خمارم کشت
  3. شمارهٔ ۲۸۱هوس بار گر آزار دل افگار است
  4. شمارهٔ ۲۸۲هیچ عقل خرده بین نقش دهانت در نیافت
  5. شمارهٔ ۲۸۳یاد بوس چون منی حیف است کآید بر زبانت
  6. شمارهٔ ۲۸۴بار از ستیزه کینه باران بجد گرفت
  7. شمارهٔ ۲۸۵بار بر خوان ملاحت نمک خوبان است
  8. شمارهٔ ۲۸۶یار نزدیک آمد و از خویش ما را دور ساخت
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.