پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۲۸۳

یاد بوس چون منی حیف است کآید بر زبانت

نیک گفتی نیک پیش آ، تا ببوسم آن دهانت

زاهد پر خواره می شد دم به دم لاغر میانتر

ا گر دل او گه گهی میرفت در فکر مانت

زآن دهان و زآن میان خواهد دلم پرسد نشانی

بی نشان از بی نشانان زودتر باید نشانت

چون بشیر از لبلة المعراج زلفت بر گذشته

در میان قاب قوسیتم فکنده ست ابروانت

سر به هر در میزنیم شاید در آری سر از آن در

اینهمه تصدیع از آن آورده ام بر آستانت

گفتمش یکدم مجالم ده که تا آن لب پیوسم

گفت پرهیز کن کاین انگین دارد زبانت

با خیالش تا سخن راندی کمال از در اشکت

میچکد درهای گوناگون از لفظ در فشانت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۸۵بار بر خوان ملاحت نمک خوبان است
  2. شمارهٔ ۲۸۶یار نزدیک آمد و از خویش ما را دور ساخت
  3. شمارهٔ ۲۸۷دل که شد زآن زلف سودایی مزاج
  4. شمارهٔ ۲۸۸اگر آن غمزه خواهد ز ترکان خراج
  5. شمارهٔ ۲۸۹چو شمعِ روز برافروخت از نسیمِ صَباح
  6. شمارهٔ ۲۹۰خَطَت که بر خَطِ یاقوت بنهم ترجیح
  7. شمارهٔ ۲۹۱ز من که عاشق و رندم مجری زهد و صلاح
  8. شمارهٔ ۲۹۲ای صبا چند روی بر د جانان گستاخ
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.