پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۲۸۱

هوس بار گر آزار دل افگار است

نخورد غم دل انگار که با آن یار است

شب وصلت سخن از صبر نگویم که کم است

فتنه شوق چه گویم به تو چون بسیار است

نکند عاشق تالانت ز غم روی تو خواب

عندلیب از هوس گل همه شب بیدار است

از توأم هر شرف و قدر که می باید هست

قیمتی نیست مرا پیش تو این مقدار است

روز وصل توأم از بهر نثار قدمت

کاش سر نیز در میبود چو چشمم چار است

گرچه دیدار تو صد بار شود دیده مرا

دیده را بار دگر آرزوی دیدار است

صوفیان مست شدند از سخنان تو کمال

که در انفاسی تو بوی سخن عطار است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۸۳یاد بوس چون منی حیف است کآید بر زبانت
  2. شمارهٔ ۲۸۴بار از ستیزه کینه باران بجد گرفت
  3. شمارهٔ ۲۸۵بار بر خوان ملاحت نمک خوبان است
  4. شمارهٔ ۲۸۶یار نزدیک آمد و از خویش ما را دور ساخت
  5. شمارهٔ ۲۸۷دل که شد زآن زلف سودایی مزاج
  6. شمارهٔ ۲۸۸اگر آن غمزه خواهد ز ترکان خراج
  7. شمارهٔ ۲۸۹چو شمعِ روز برافروخت از نسیمِ صَباح
  8. شمارهٔ ۲۹۰خَطَت که بر خَطِ یاقوت بنهم ترجیح
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.