پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۲۷۶

هر که در عالم کم از یک لحظه دور از بار زیست

کرد نقد زندگانی شایع اره پسیار زیست

عاشق نالان می نگرفت بی رویش قرار

عندلیب زار نتوانست بی گلزار زیست

ا گر شنیدی بوی تر از خود برفی بیخبر

زاهد خود بین که عمری عاقل و هوشیار زیست

با خیال بار عاشق شب به عمر خود نخفت

شمع چندانی که بودش زندگی بیدار زیست

شربت دردت مریض عشق را باید حلال

گر کسی درمان بجست او سالها بیمار زیست

با رقیبانت به بوی وصل خوشدل میزیم

بر امید گل چو بلبل می توان با خار زیست

ا گر برآید سرو شاید از سر خاک کمال

سالها چون با خیال آن تد و رخسار زیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۷۸هرگز به درد دوست دل ما ز جا نرفت
  2. شمارهٔ ۲۷۹هرگز ز جان من غم سودای او نرفت
  3. شمارهٔ ۲۸۰هزار شکر که آن چشم پر خمارم کشت
  4. شمارهٔ ۲۸۱هوس بار گر آزار دل افگار است
  5. شمارهٔ ۲۸۲هیچ عقل خرده بین نقش دهانت در نیافت
  6. شمارهٔ ۲۸۳یاد بوس چون منی حیف است کآید بر زبانت
  7. شمارهٔ ۲۸۴بار از ستیزه کینه باران بجد گرفت
  8. شمارهٔ ۲۸۵بار بر خوان ملاحت نمک خوبان است
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.