پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۲۷۴

هر که از درد تو محروم بود بیمار است

و آنکه داغ تو نه پر سینه او افگار است

دلم از ناوک آن غمزه شکایت نکند

که بر این خسته حق نعمت او بسیار است

گله از بار غم و بار سنم نیست مرا

گر بود بار چدائی گله ها این بار است

بر سر کوی تو کمتر روم از بیم رقیب

که سگ خانه زبون گیر و گدا آزار است

پیش آن صورت مطبوع که دارد جانی

چه کنم صورت خورشید که بر دیوار است

صبر از آن لب نتوان کرد به دور رخ تو

زآنکه در موسم گل توبه ز می دشوار است

کار می دارد و معشوق کمال از همه دور

صوفی ما چه توان کرد که دور از کار است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۷۶هر که در عالم کم از یک لحظه دور از بار زیست
  2. شمارهٔ ۲۷۷هر که را نقش خط و خال تو در خاطر نیست
  3. شمارهٔ ۲۷۸هرگز به درد دوست دل ما ز جا نرفت
  4. شمارهٔ ۲۷۹هرگز ز جان من غم سودای او نرفت
  5. شمارهٔ ۲۸۰هزار شکر که آن چشم پر خمارم کشت
  6. شمارهٔ ۲۸۱هوس بار گر آزار دل افگار است
  7. شمارهٔ ۲۸۲هیچ عقل خرده بین نقش دهانت در نیافت
  8. شمارهٔ ۲۸۳یاد بوس چون منی حیف است کآید بر زبانت
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.