پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۲۷۳

هر تیر که بر سینه‌ام آن فتنه‌گر انداخت

دل سهل گرفت آن همه چون بر سپر انداخت

دلخسته نشد عاشق از آن تیر و نیازرد

دلخسته از آن شد که به روز دگر انداخت

زآن تیر که انداخت کسی دور به دعوی

ما را ز خود آن شوخ از آن دورتر انداخت

باز آمد و بر تیر دگر چشم دگر دوخت

هر صید که آن غمزه به تیر نظر انداخت

تا مرغ چرا بست پر خویش بر آن تیر

مرغ دلم از حسرت آن بال و پر انداخت

عاشق به دو صد زخم چو قانع نشد از یار

یک تیر چه باشد سوی باران اگر انداخت

تیرت به دل ریش کمال آمد و گم شد

خواهی که شود بافته باید دگر انداخت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۷۵هر که ترا بافت دولت در جهان بافت
  2. شمارهٔ ۲۷۶هر که در عالم کم از یک لحظه دور از بار زیست
  3. شمارهٔ ۲۷۷هر که را نقش خط و خال تو در خاطر نیست
  4. شمارهٔ ۲۷۸هرگز به درد دوست دل ما ز جا نرفت
  5. شمارهٔ ۲۷۹هرگز ز جان من غم سودای او نرفت
  6. شمارهٔ ۲۸۰هزار شکر که آن چشم پر خمارم کشت
  7. شمارهٔ ۲۸۱هوس بار گر آزار دل افگار است
  8. شمارهٔ ۲۸۲هیچ عقل خرده بین نقش دهانت در نیافت
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.