پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۲۷۱

وصل بتان خانه براندازم آرزوست

ساقی بیا که باده و دمسازم آرزوست

چنگِ خمیده قامتِ بسیار گو کجاست

کان پیر خشک مغزِ تر آوازم آرزوست

نی خوش حریف مست نواز است و چنگ نیز

زینها به یک دو محرم همرازم آرزوست

دوشم به یک دو نغمه چه خوش وقت ساخت چنگ

ای مطرب آن دو نغمه خوش، بازم آرزوست

در قلب نیزه بازی مژگان آن پری

خونریز این دو چشم نظربازم آرزوست

بر مرغ جان فضای جهان است چون قفس

تا در هوای کوی تو پروازم آرزوست

از بهر پاس خاطر تبریزیان کمال

با ساربان مگوی که شیرازم آرزوست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۷۳هر تیر که بر سینه‌ام آن فتنه‌گر انداخت
  2. شمارهٔ ۲۷۴هر که از درد تو محروم بود بیمار است
  3. شمارهٔ ۲۷۵هر که ترا بافت دولت در جهان بافت
  4. شمارهٔ ۲۷۶هر که در عالم کم از یک لحظه دور از بار زیست
  5. شمارهٔ ۲۷۷هر که را نقش خط و خال تو در خاطر نیست
  6. شمارهٔ ۲۷۸هرگز به درد دوست دل ما ز جا نرفت
  7. شمارهٔ ۲۷۹هرگز ز جان من غم سودای او نرفت
  8. شمارهٔ ۲۸۰هزار شکر که آن چشم پر خمارم کشت
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.