پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۲۷۰

نیست مسموع آنکه گفتی با تو ما را جنگ نیست

در پرت دل هست اگر در آستینت سنگ نیست

صبر باید کردنم بر اشک سرخ و روی زرد

چون ز باغ وصل گلرویان جز اینم رنگ نیست

با غم رویت خوشم در محنت آباد جهان

از هوای گل قفس بر عندلیبان تنگ نیست

سهل باشد پیش آن عارض خط زنگاریش

آب چون بی تیرگی، آینه هم بی رنگ نیست

می‌کند بر نُه فلک آهنگ رفتن ناله‌ام

در میان پرده‌ها زین تیزتر آهنگ نیست

ای که ترک مجلس رندان کئی آیی به وعظ

گر نصیحت بشنوی خوشتر ز بانگ چنگ نیست

آن دهان تنگ بنگر پر ز گفتار کمال

آنکه باشد قند مصرش زین شکر در ننگ نیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۷۲وصل تو ما را بهشت و ناز نعیم است
  2. شمارهٔ ۲۷۳هر تیر که بر سینه‌ام آن فتنه‌گر انداخت
  3. شمارهٔ ۲۷۴هر که از درد تو محروم بود بیمار است
  4. شمارهٔ ۲۷۵هر که ترا بافت دولت در جهان بافت
  5. شمارهٔ ۲۷۶هر که در عالم کم از یک لحظه دور از بار زیست
  6. شمارهٔ ۲۷۷هر که را نقش خط و خال تو در خاطر نیست
  7. شمارهٔ ۲۷۸هرگز به درد دوست دل ما ز جا نرفت
  8. شمارهٔ ۲۷۹هرگز ز جان من غم سودای او نرفت
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.