پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۲۶۷

نیست غیر از تو دستگیر ای دوست

دست افتادگان بگیر ای دوست

آفتابی تو ما چو ذره همه

تو بزرگی و ما حقیر ای دوست

از کریمان شود قیر غنی

تو کریمی و ما فقیر ای دوست

گرچه قلب است نقد دل بپذیر

که توئی پاره دلپذیر ای دوست

هر دلی را کجا خبر زین راز

که توئی واقف ضمیر ای دوست

با که گویم ترا که مانندی

چون نمی بینمت نظیر ای دوست

در همه ملک پادشاست کمال

تا که در دست تست اسیر ای دوست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۶۹نیست مرا دوستر از دوست دوست
  2. شمارهٔ ۲۷۰نیست مسموع آنکه گفتی با تو ما را جنگ نیست
  3. شمارهٔ ۲۷۱وصل بتان خانه براندازم آرزوست
  4. شمارهٔ ۲۷۲وصل تو ما را بهشت و ناز نعیم است
  5. شمارهٔ ۲۷۳هر تیر که بر سینه‌ام آن فتنه‌گر انداخت
  6. شمارهٔ ۲۷۴هر که از درد تو محروم بود بیمار است
  7. شمارهٔ ۲۷۵هر که ترا بافت دولت در جهان بافت
  8. شمارهٔ ۲۷۶هر که در عالم کم از یک لحظه دور از بار زیست
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.