پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۲۶۵

مه لاف حسن زد به نو زا رخ بر او گرفت

خط جانب رخ نو گرفت و نکو گرفت

بوی تو چون شنیدن گل عندلیب مست

چندان کشید ناله که آواز او گرفت

از بوس پایه سرو بهم پوست باز کرد

در هر گه که پای بوس توأم آرزو گرفت

زاهد به صحبت نو پر رندان درد نوش

آن روز بار یافت که بر سر سبو گرفت

شوق لبت به میکده اش برد موکشان

پیری که از مرید همه ساله مو گرفت

گلگون سوار بر ره عشق نو خیل اشک

در ریختند و روی زمین را فرو گرفت

ضایع مکن که حرف بود در بصر کمال

چشم تو سرمه ای که از آن خاک گو گرفت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۶۷نیست غیر از تو دستگیر ای دوست
  2. شمارهٔ ۲۶۸نیست ما را بجز آن جان و جهان در یایست
  3. شمارهٔ ۲۶۹نیست مرا دوستر از دوست دوست
  4. شمارهٔ ۲۷۰نیست مسموع آنکه گفتی با تو ما را جنگ نیست
  5. شمارهٔ ۲۷۱وصل بتان خانه براندازم آرزوست
  6. شمارهٔ ۲۷۲وصل تو ما را بهشت و ناز نعیم است
  7. شمارهٔ ۲۷۳هر تیر که بر سینه‌ام آن فتنه‌گر انداخت
  8. شمارهٔ ۲۷۴هر که از درد تو محروم بود بیمار است
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.