پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۲۶۳

من نخواهم ز کمند نو نجات

من نجی من کمد العشق فعات

آن خضر بین که چه بازی خوردوست

لب او دیده و خورد آب حیات

گر الف را حرکت نیست چراست

الف قد نو شیرین حرکات

به جناب شه ما گر برسید

فاقروا فیه رفیع الدرجات

تا دگر از تو برد شیرینی

کوزه آورده بدریوزه نبات

خوش نیامد بر ما آمدنت

تو شهی خوش نبود خانه مات

چون رسی کعبه آن کوی کمال

قدرالفقروقف با لعرفات

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۶۵مه لاف حسن زد به نو زا رخ بر او گرفت
  2. شمارهٔ ۲۶۶میل دلم بروی تو هر دم زیادت است
  3. شمارهٔ ۲۶۷نیست غیر از تو دستگیر ای دوست
  4. شمارهٔ ۲۶۸نیست ما را بجز آن جان و جهان در یایست
  5. شمارهٔ ۲۶۹نیست مرا دوستر از دوست دوست
  6. شمارهٔ ۲۷۰نیست مسموع آنکه گفتی با تو ما را جنگ نیست
  7. شمارهٔ ۲۷۱وصل بتان خانه براندازم آرزوست
  8. شمارهٔ ۲۷۲وصل تو ما را بهشت و ناز نعیم است
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.