پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۲۶۲

من به شطرنج غمت جان و جهان خواهم باخت

آن دو رخ دیده ام این بار روان خواهم باخت

باختم عشق به آن روی و دلم برد ز دست

تا برد بار دگر باز همان خواهم باخت

شب چو بازم به رفیقان خود انگشترنی

به خیال لبه آن تنگه دهان خواهم باخت

چو رسن باز که بازد سر و جان هم بر سر

من به زلفت سر و جان نیز چنان خواهم باخت

زلفش آمد که به سودازدگان کج بازد

ابرویش جسته که من کجتر از آن خواهم باخت

به میان و دهن ننگ نو از بیم رقیب

بعد از امروز نظرهای نهان خواهم باخت

گرچه بسیار سر و جان به تو در باخت کمال

من زخجلت که کم است آن در جهان خواهم باخت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۶۴مه را ز ثاب حسن تو هر شب قیامت است
  2. شمارهٔ ۲۶۵مه لاف حسن زد به نو زا رخ بر او گرفت
  3. شمارهٔ ۲۶۶میل دلم بروی تو هر دم زیادت است
  4. شمارهٔ ۲۶۷نیست غیر از تو دستگیر ای دوست
  5. شمارهٔ ۲۶۸نیست ما را بجز آن جان و جهان در یایست
  6. شمارهٔ ۲۶۹نیست مرا دوستر از دوست دوست
  7. شمارهٔ ۲۷۰نیست مسموع آنکه گفتی با تو ما را جنگ نیست
  8. شمارهٔ ۲۷۱وصل بتان خانه براندازم آرزوست
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.